تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 17:10 | نویسنده : محمدرضا سهولی

معنای معروف و منکر :

الف ) لغویین درکتب لغت معنای مختلفی برای معروف و منکر ذکر کرده اند درباره ی کلمه (معروف) که از ماده ی عرف میباشد و اسم مفعول است گفته اند : به معنی شناخته شده ، نیک ، خیر ، رزق ، احسان به دیگران اسم برای هر کاری که خوبی آن مورد تایید شرع و عقل باشد  کلمه (منکر) از ماده انکار و (نکر) است و گفته اند به معنی ناشناخته زشت ، پلید ، حرام ، و هر چیزی که شارع زشت شمرده و حرام کرده است .

اولین امر  به معروف و نهی از منکر

در قران کریم امر به معروف و نهی از منکر ذات حضرت حق است .

خداوند متعال می فرماید :

(ان الله بامر بالعدل و الاحسان و ایتا ء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون )

خداوند به عدل ، احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از فحشا ، زشتکاری و ستم نهی می کند شمار را پند می دهند باشد که پند گیرنده درباره ی عظمت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر همین بس که این آیه ی کریمه ی خداوند بزرگ را نخستین امر به معروف و نهی ازمنکر قلمداد و معرفی می کند . این خداوند است که به عدل احسان و بخشش به نزدیکان (که عالیترین مصادیق معروف است ) فرمان می دهند و امر می کند و از منکر و فحشا و تجاوزگری (که مفاهیم و مصادیق کلی منکر و کارهای زشت است ) باز می دارد و نهی می کند .

بنابراین انسان به عنوان خلیفه ی و جانشین خداوند بر روی زمین که برای اجرای این فریضه گام پیش می نهد , کاری خدای گونه می کند و رسالت خطیر و مسئولیت بزرگ الهی ایفا نمی نماید .

به نظر من در هرار گان باید امر به معروف و نهی از منکر خاص خودش آموزش داده شود . مثلا آموزش و پرورش وظیفه آموزش منکرات فرهنگی و تربیتی را به عهده داشته باشند :

1- جهل و نادانی

2- عقب گرد به سنتهای غلط دوران طاغوت.

3- گرایش به فرهنگ مبتذل بیگانه به خصوص غرب و ترویج مدو فرم لباس و آرایش غربی

4- پیروی از بیگانگان در اموری مانند کروات زدن ریش تراشی و دیگر اموری که با فرهنک اسلامی همسویی ندارد .

5- پوشیدن لباس های زننده که بعضا عکس ها و عبارات زشت بر روی آن ها منعکس شده است /.

6- نوشتن جملات مستهجن و زشت برروی خود روها و دیوارها

7- عدم رعایت حجاب و پوشش اسلامی

8- پوشیدن لباس های تنگ و جوراب های کوتاه و نازک و بدن نما و هر گونه پوششی که موجب گسترش فرهنگ ابتذال از  خود بیگانگی وسلطه فرهنگی بیگانگان می شود و جامعه را از معنویت تهی می سازد .

9- پوشش مردان و جوانان نیز چنانچه موجب اشاعه ی فحشاء و بی بند و باری گردد .

10- اختلاط دختران  و پسران ، مردان و زنان در مکان های عمومی و مراکز علمی و دانشگاهی

11- ترویج و توزیع نوارهای کاست ویدئویی مبتذل

12- گذاشتن نوار و ترانه مبتذل در ملا عام یا در منزل محل کار و امثال آن

13- طرفداری از افراد منحرف و گروه های فاسد وارداتی و نظریات ضد اسلام

14- سخنان بیهوده و منافی عمومی و سلامت جامعه بر زبان جاری کردن به ویژه در تاکسی , اتوبوس , مینی بوس و اماکن و غیر عمومی

در مدارس ستون مشخص کننده معروف (کارهای نیک ) را با توجه به سن دانش آموزان در جلسات و کلاس های پرورشی توضیح داده شود .

1- ایمان

2- تلاوت قران

3- اندیشیدن و تفکر

4- توکل و اعتماد به خداوند متعال

5- صبر وشکیبایی

6- تقوی و پرهیزکاری

7- پیشی گرفتن برای تحصیل و کارهای نیک

8- عفو و بخشش

9- فرو بردن خشم

10- شکر خدا

11- دعا کردن با شرایطش

12- آموختن و اموزش دادن قران و دانش

13- ذکر و یاد خدا

14- دوستی با دوستان خوب و با دیانت

 -15صدق و راستی در گفتار و رفتار


نتیجه گیری :

بحث در شرایط امر به معروف و نهی از منکر :

نیاز به زمینه سازی قبلی است یعنی اگر بخواهیم اثار امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه مشاهده کنیم . باید مقدمات وسایل اثر بخشی در وصول به آنان و امکانات هدایت جامع را فراهم نماییم که مهمترین و بزرگترین وسایل تاثیر قدرت ، بسیج و سازماندهی نیروهای آموزش دیده ، متدین ، مومن و جوانان پرشور و نشاط است .

آموزش و پرورش می تواند یکی از مهمترین نهادهایی باشد که این فرایض را به نحو احسن اموزش دهد .


منابع :



تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 16:53 | نویسنده : محمدرضا سهولی

درس هشتم - گلهايي كه در نسيم آزادي مي شكفد

ادبيات پايداري :
نكته ها ، تعريف ادبيات پايداري (ادب و مقاومت) : مجموعه سروده ها و نوشته هايي است كه موضوع اصلي آن ها، دعوت به مبارزه و پايداري در برابر بيدادگران است.



  اصلي ترين مسائل ادبيات پايداري عبارتند از :

الف – دعوت به مبارزه و تحمل سختيها و مشكلات آن
ب – بيان بيدادگريها و تصوير چهره هاي بيدادگران
پ – ستايش آزادي و آزادگي
ت – نشان دادن افق روشن پيروزي كه ره آورد تلاش، وحدت و همدلي و مبارزه مستمر است
ث – ترسيم مظلوميت مردم
ج- بزرگداشت و ستايش مردم مبارز و شهدا

بهترين نمونه هاي ادبيات پايداري را در ادبيات هشت سال دفاع مقدس ايران، ادبيات فلسطين و كشورهاي آمريكاي لاتين مي توان يافت.
 



  درس 8
گل هايي كه در نسيم آزادي مي شكفد

مفهوم در بيت درس : ما شهيدان انقلاب اسلامي با حاكم بيدادگر مبارزه و خون خود را در اين راه نثار كرديم تلاش ما همچون نسيم سحري آزادي مردهايي بود. نسيم سحرگاه كه مي وزد، ما را به ياد آوريد.  



  خود آزمايي درس 8 :
1 – نويسنده كدام واقعه روزگار ما را به شعر مانند كرده است؟

انقلاب شكوهمند ملت ايران
2 – منظور از گل هايي كه در نسيم آزادي مي شكفد چيست؟
منظور انديشه ها و تفكرات بر حق است ، همچنين مي تواند استفاده براي هنرمندان و انديشه وراني باشد كه مسير درست را يافته اند و در فضايي برخوردار از آزادي، توانايي ها و قابليت هاي خود را در راه بر پايي حق بكار گرفته اند.
3 – منظور نويسنده از «هنرمندان بسياري خود را به قطار رسانده اند» چيست؟ بسياري از هنرمندان را مقدم بر مردم مي داند، يا مردم را راهنماي هنرمندان؟
باتوجه به عبارت هاي «هنرمندان بسياري، خود را به قطار (مردم انقلابي) رساندند و با مردم نشستند و قلبشان با قلب مردم هماهنگي يافت و اميدوارم كه هنرمندان ، قلبشان همچنان با مردم تپيد . نويسنده مردم را راهنماي هنرمندان مي داند.
 



  خط خورشيد:

نكته ها : شعر« خط خورشيد» برگرفته از كتاب «مثل چشمه ، مثل راد» اثر شاعر معاصر، قيصر امين پور» است. موضوع كلي شعر، توصيف فضاي تاريك قبل از انقلاب و بازگشت امام خميني به ايران است.  



  معني و مفهوم مصراع ها:

گاه گاهي مبارزان «آزادي خواهان همانند شهاب كه براي زماني كوتاه در دل تاريكي مي درخشد به سرعت محو مي شود، عليه حكومت پهلوي قيام و افشاگري مي كردند و به زودي به شهادت مي رسيدند. مثل پاك كن كه خط را پاك مي كند و مثل ابر سياه كه نور خورشيد را مي پوشاند. در آن محيط خفقان گرفته، عوامل و نيروهاي وابسته به حكومت شاه و آزادي خواهان را از ميان برمي داشتند و مي كوشيدند خاطره ي امام را كه در تبعيد بود، از يادها محو كنند.
«مردي از شرق برخاست آسمان را ورق زد» يعني مثل طلوع خورشيد كه وضعيت آسمان را دگرگون مي كند و از ظلمت به روشني مي رساند، امام نيز وضعيت سياسي ، اجتماعي و .......ايران را متحول كرد.
 



  خودآزمايي درس 8 :

1 – در شعر «خط خورشيد» چند نماد و نشانه را مشخص كنيد
شب : نماد ستم و خفقان / آسمان : نماد پاكي ، خوبي و بخشندگي / خزان ، نماد يأس و نااميدي / ستاره و شهاب : نماد مبارزان / هواي مه آلود : نماد خفقان
2 – اين شعر در چه قالبي سروده شده است؟
قالب نيمايي شعر نو
3 – در نمونه از «تشخيص » را در شعر بيابيد :
تشخيص : نسبت دادن حالات و صفات انسان است به پديده هاي ديگر، در اين درس پديده هايي مانند آسمان، شهاب و خورشيد در معناي حقيقي خود بكار نرفته اند كه با نسبت دادن صفات و حالات و كارهاي انسان به آن ها، آرايه ي تشخيص بكار رفته باشد.
4 – دو بيت از شعرهاي اين كتاب را كه داراي آرايه ي «مراعات نظير» باشد انتخاب كرده بنويسيد.
قطره ي دانش كه بخشيدي ز بيش / متصل گردان به درياهاي خويش
اي برادر ،قصه چون پيمانه است / معني اندروي بسان دانه است
آتشم را بكش به لختي آب ........./
گفت : مردم ز تشنگي در ياب / آتشم را بكش به لختي آب
شر كه آن ديد، شبه باز گشاد / پيش آن خاك تشنه نرفت چو باد
 



  بياموزيم 4 :

تعريف مراعات نظير : آوردن حداقل دروازه «سخن» است كه با هم به نوعي هنرمندانه متناسب و ارتباط داشته اند، چنان كه سراينده اي شعر «خط خورشيد» واژه هاي «دفتر» پاره، برگ ، فصل ، حرف ، خط خورده ، صفحه ، مشق شب، خط زدن، پاك كن ، ابر، پاك كردن و ورق زدن را كه همگي اصطلاحات و كلمات مدرسه اي آورده اند، در سروده ي خود آورده است.
اگر از آرايه ي مراعات نظير هنرمندانه و به جا استفاده شود بر زيبايي و گيرايي شعر و نثر افزوده شود.
ارغون جام عقيقي به سمن خواهد داد/ چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
زندگي زنگ تفريح نيست، ساعت بعد حساب داريم.



تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 15:32 | نویسنده : محمدرضا سهولی


آنچه مي خوانيد چند بيت نيايش از مثنوي مولانا (604 – 672 ه‍.ق) است. (قرن هفتم)

بيت اول :
اي خداي مهربان و بخشنده ، اي كه از فضل و بخشش تو حاجت هر نيازمند برآورده مي شود، با بودن خدايي چون تو، شايسته نيست . كه بنده به ديگري روي آورد و از غير تو ياري بخواهد.

بيت 2 :
خدايا ، داشن اندك ما را كه همچون قطره اي از درياهاست. به درياهاي دانش بيكران خود متصل كن

بيت 3 :
خدايا، همان قطره كه از درياي معرفت دانش خود به ما بخشيدي، از آلودگي به هوا و هوس و گرايش هاي مادي و لذت هاي جسماني حفظ كن.

بيت 4 :
خدايا همچون پرندگان حريص و گرسنه اي كه در مسير پروازشان دام هاي پردانه ي بسياري گسترده شده، در مسير زندگي ما نيز امكان لغزش و خطا و گمراهي بسيار است.

بيت 5 :
اما اگر در هر قدم از مسير زندگي ماف هزاران قطر باشد، نگراني و اندوهي نداريم زيرا مي دانيم كه تو براي خداي مهربان، هرگز بنده ات را تنها گذاري.

بند 6 :
از خدا مي خواهيم كه ما را موفق كند كه بنده ي ، مطيع و شاد باشيم. زيرا بنده ناسپاس و نافرمان از لطف پروردگار محروم خواهد شد.

بند 7 :
انسان ناسپاس و گمراه تنها به خودش بدي نمي كند، اخلاق رفتار بد او مانند آتش به همه جا سرايت مي كند و به همه زبان مي رساند.
 



  خودآزمايي درس 1 :
1. در درس ستايش خدا و پيغمبر بين كدام كلمات آزايه ي «سجع ديده مي شود؟ (مثال : تابنده و پاينده)

سجع همانندي كلمات در پايان دو جمله يا بيشتر است.
آفريننده اي است كه پرستيدن اوست سزاوار، دهنده اي است كه خواستن جز او نيست خوش گوار . هست كننده از نيست كننده از هستي

كلمات سجع در ساير عبارات درس :
خواري و سروري / زيبنده و درخورنده / گزيد و رسيد / باز پسين و پيشين / بندي و پندي / راه نماينده و آگاهاننده / ستوده و شنونده / بركار و خار
 



  2. منظور از جملات پاياني متن چيست؟

منظور از جملات «تا باد و آب و ......» اين است كه تا جهان باقي است.  



  3. متصل گردان به درياهاي خويش يعني چه ؟

خدايا ، دانش و معرفت ما را بيشتر كن  



  4. چرا بي ادب از لطف پروردگار محروم مي شود؟

زيرا با نافرماني و ناسپاس



تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 15:31 | نویسنده : محمدرضا سهولی
سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 15:25 | نویسنده : محمدرضا سهولی

 

( ملیت: ایرانی  قرن:7)

(683 / 681 -623 ق)، مورخ و ادیب. ملقب به صاحب دیوان. وى از خاندان بزرگ صاحب دیوانان جوینى است كه در قرن پنجم و ششم و هفتم همواره متصدى مشاغل بزرگ دولتى بودند. از جوانى وارد كارهاى دیوانى شد و به خدمت امیر ارغوان آقا، حكمران خراسان، پیوست، و دوبار به همراه وى به مغولستان سفر كرد و دراى سفرها به احوال مغولان آشنایى پیدا كرد. در 654 ق كه هولاكوخان مغول به خراسان آمد، عطاملك به او پیوست و در جنگ‏هاى وى با اسماعیلیان الموت و با خلیفه‏ى عباس در بغداد همراه او بود. پس از از چندى از جانب هولاكو به حكومت عراق عرب منصوب شد و حدود بیست سال در این مقام بود. پس از مرگ هولاكو به سعایت مجدالملك یزدى مدتى گرفتار شد. چون آزاد شد در اران یا مغان درگذشت و پیكر او را به تبریز آوردند و در آنجاه به خاك سپردند. از مآثر وى: كشیدن نهرى از فرات به جنوب غربى نجف. از آثار علمى وى: «تاریخ جهانگشاى»، در سه مجلد در شرح ظهور چنگیزخان و احوال و فتوحات وى و تاریخ خوارزمشاهیان و حكام مغولى ایران و فتح قلاع اسماعیلیه و شرح جانشینان حسن صباح؛ «تسلیه الاخوان»؛ رساله‏اى در تكمیل «تسلیه الاخوان»؛ «دیوان» شعر.[1] جوینى، ملقب به علاءالدین بن بهاءالدین محمد، برادر شمس‏الدین محمد صاحب دیوان، از رجال و مورخان معروف اوایل دوره مغول (و. 623- ف. 681 ه.ق.) وى از آغاز جوانى وارد كارهاى دیوانى شد و از عمال امیر ارغون آقا حكمران خراسان گردید. عطاملك چند بار در خدمت امیر ارغون به قراقروم پایتخت مغولستان سفر كرد و در ضمن همین سفرها درباره احوال مغول و یورتهاى اصلى ایشان اطلاع كافى به دست آورد و براى نوشتن تاریخ خود مواد لازم را فراهم كرد. وى در سال 654 به توسط امیر ارغون به هلاكو معرفى شد و نزد او تقرب یافت. پس از فوت هلاكو وى و برادرش صاحب دیوان سبب رونق دولت اباقا بودند و عطاملك حكومت بغداد و عراق یافت. مجدالملك مكرر از عطاملك نزد خان مغول سعایت مى‏كرد و موجب مزاحمت او و دیگر افراد خاندان جوینى را فراهم مى‏ساخت و در نتیجه عطاملك به حبس افتاد ولى با وساطت شاهزادگان و خوانین مغول در 680 از حبس نجات یافت و مورد نوازش اباقا قرار گرفت. دشمنان خاندان جوینى باز از پاى ننشستند ولى نتیجه نبردند. چون تگودار به سلطنت رسید، حكومت بغداد و عراق را كما فى‏السابق به عطاملك واگذاشت. وى مؤلف تاریخ «جهانگشاى جوینى» است. عطاملك این تاریخ را در سال 655 ه.ق.- یعنى مقارن تاریخ فتح قلاع اسماعیلیه به دست هلاكو به انجام رسانید. غالب وقایعى را كه جوینى راجع به دوره چنگیزى در كتاب خود آورده از معمرانى كه با آن ایام هم عصر بوده‏اند شنیده و ضبط نموده و از معتبران مغول نیز كسب اطلاع مى‏كرده و گویا از بعضى از نوشته‏هاى مغول هم استفاده كرده است. تاریخ جهانگشا چنانكه خود مؤلف تقسیم كرده شامل سه جلد است: جلد اول تاریخ شروع كار چنگیزخان و یاساهاى چنگیزى و تاریخ قوم اویغور و فتوحات چنگیز در ماوراءالنهر و خراسان و انقراض سلسله خوارزمشاهیان و سلطنت اگتاى و گیوك و احوال جوجى و جغتاى، جلد دوم در تاریخ سلاطین خوارزمشاهى و قراختاییان و حكام مغول ایران، جلد سوم در تاریخ منگوقاآن و اردوكشى هلاكو به ایران و شرح تاریخ اسماعیلیه تا سال 655 كه بیشتر قسمت اخیر مقتبس از كتاب «سرگذشت سیدنا» است و شرحى كه در باب فتح بغداد منسوب به خواجه نصیر طوسى است غالبا به عنوان ذیل جلد سوم به آخر نسخه‏هاى جهانگشا الحاق شده. انشاء كتاب مزبور بلیغ و از لحاظ احتوا بر اطلاعات نفیس كم‏نظیر است.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

 

منابع زندگینامه: [1] آتشكده‏ى آذر (288 -286 / 1)، از سعدى تا جامى (92 -90 ،35 -27)، تاریخ ادبیات در ایران (1213 -1209 / 3)، تاریخ جهان‏گشاى جوینى (1/ یا- فه)، تاریخ مغول (486 -485)، تاریخ نظم و نثر (136 ،94)، حبیب السیر (3/ صفحات متعدد)،دایره‏المعارف فارسى (1743 / 2)، دستور الوزراء (295 -267)، الذریعه (728 / 9 ،300 / 5 ،248 -247 / 3)، ریحانه (444 / 1)، سبك‏شناسى (100 ،53 -51 / 3)، طبقات اعلام الشیعه (قرن 98 -97 / 7)، گنج و گنجینه (354 -346)، لغت‏نامه (ذیل/ عطاملك جوینى)، مجمع الفصحا (877 / 2)، مؤلفین كتب چاپى (77 -75 / 4). هدیه العارفین (665 / 1).

 

 

 

عــطامـلک جـوینـی 

                       

                       

● تاریخ و محل تولد : ۶۲۳ ه .ق - جوین خراسان

● تاریخ و محل وفات : ۶۸۱ ه .ق

● تخصص : عالم و مورخ

● آثار : تاریخ جهانگشا

● زندگی نامه :

عــطامـلک جـوینـی (۶۲۳ ـ ۶۸۱ ه .ق) علاءالدین عطاملک جوینی از دانشمندان و مورخین صاحب نام ایران به شمار می رود. این دانشمند فرزانه به خاندان اصیل جوینی تعلق داشت که در جوین واقع در ایالت خراسان جایگاه مهمی داشتند و از عهد سلجوقیان وظیفه صاحب دیوانی و جمع و جبایت خراج و مالیات این منطقه را بر عهده داشتند. آنان در دوره خوارزمشاهیان در خدمت شاهان این سلسله بودند و پس از هجوم مغولان به ایران به خدمت آنان درآمدند. بهاءالدین پدر عطا ملک در عهد خانان مغول وزیر خراسان بود و پس از تشکیل حکومت ایلخانان مغول در ایران، دو فرزندش شمس الدین جوینی موسوم به صاحب دیوان و عطاملک جوینی که هر دو بهره وافری از علم و ادب و هنر داشتند به مقام بالایی در دربار مغولان دست یافتند. عطا ملک جوینی در جوانی



تاريخ : یکشنبه سی ام آذر 1393 | 16:50 | نویسنده : محمدرضا سهولی


نكته ها :

كتاب «داستان هاي دل انگيز ادبيات فارسي به قلم «دكتر زهرا كيا» است. محتواي اين كتاب «بازنويسي چند داستان زيباي فارسي است. يكي از داسان هاي كتاب داستان هاي دل انگيز ادبيات فارسي داستان خير و شر است. ناخدا اين داستان كتاب «هفت پيكر» نظامي گنجوي است. خير و شر داراي پيام هاي بسياري است . محتوايي ترين پيام داستان اين است كه كشاكش بين نيكي و بدي هميشگي است ولي سرانجام خوبي بر بدي و نيك انديشي بر بد انديشي پيروز مي شود.  



  معني ابيات شعر :

بيت اول : بي درنگ آن سنگ گردن بها و درخشان را بيرون آورد و آن را پيش آن موجود پست (شر) كه مشك آبي با خود داشت : گذاشت .

بيت 2 : خير به شر گفت : من از تشنگي دارم مي ميرم، به من كمك كن و با دادن جرعه اي آب اين آتش تشنگي مرا بر طرف كن.

بيت 3 : از آن آب زلال و گواراي چون عسل يا از سرجوانمردي جرعه اي به من ببخش و يا آن را در برابر اين سنگ هاي قيمتي بفروش.

بيت 4 : خير به شر گفت : بلند شو ، شمشير و خنجر ( منظور وسيله اي نوك تيز است و همراه آن جرعه اي آب براي من تشنه بيار)

بيت 5 : چشم هاي مرا كه از شدت عطش مثل پاره هاي آتش سرخ و داغ شده بيرون آور و با دادن جرعه اي از آن آب گوارا، آتش تشنگي ام را خاموش و برطرف كن.

بيت 6 : شر كه خير را آماده ديد خبرش را درآورد و به سرعت بطرف خير كه مانند خاك خشك، تشنه ي آب و باران بود ، رفت .

نوك خنجر را به داخل حدقه ي چشم خير فرو برد و در حالي كه اصلاً از خاموش كردن چراغهاي روشن چشم او ، متأسف و ناراحت نبود . پس از آنكه تشنه را نابينا كرد به او آبي هم نداد، قصد حركت كرد.

لباس و وسايل مورد نيازش و آن سنگ قيمتي را برداشت و خير را كه نابينا شده بود، تنها بدون يا ر و آذوقه رها كرد.

بيت 7 : چشم هايي كه نابينا شده بودند، كاملاً مثل گذشته بهبود پيدا كردند.

بيت 8 : تنها فرزند من همين يك دختر عزير است و ثروت بسياري دارم.

بيت 9 : اگر به من دخترم علاقه داشته باشي و اينجا بماني، بيش ما از جان عزيرتر خواهي بود.

بيت 10 : تو را با رضايت كامل به عنوان داماد انتخاب خواهم كرد.

بيت 11 : همه گوسفندان و شترانم را به تو خواهم بخشيد تا از نظر سرمايه، كاملاً بي نياز شوي.

بيت 12: من همان هم سفرتشنه ي توام كه گوهرش را به سرقت بردي و من خوش بخت شدم و تو بدبخت

بيت 13: تو خواستي مرا بكشي اما خدا نخواست . چه خوش بخت است آن كس كه به خدا توكل كند و همواره از او کمک بخواهد.

بيت 14 : خداوند به من دولت داد و از من نگهداري كرد و اكنون مرا به مقام پادشاهي رساند.

بيت 15 : واي به حال تو كه آدم بد ذاتي هستي . تو قصد كشتن مرا دشاتي حالا خودت جان سالم برد نمي بري.

بيت 16 : شر گفت : درسته من به تو بدي كردم . اما تو به من امان بده و مرا بكش. به بدي من و كارم نگاه نكن و تلافي نكن زيرا اگر من بدي كرده ام به خودم كرده ام.

بيت 17 : هم چنان كه خير، خيرانديش است توشه ي و خير شر و بدي از تو سر نمي زند.

بيت 18 : چوپان لباس شر را گشت و آن را در سنگ قيمتي را كه در كمرش جاسازي كرده بود پيدا كرد.

بيت 19 : چوپان گوهرها را پيش خير آورد و گفت : سرانجام آن گروه هاي گم شده، به خیر كه قلبش چون گوهر پاك است برگردانده شد.
 



تاريخ : جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 16:47 | نویسنده : محمدرضا سهولی


  قطعه هاي نمايشي
تعريف ادبيات نمايشي :

گونه اي از ادبيات است كه براي نمايش و اجرا در صحنه، نوشته مي شود.

مسابقه ي ادبيات نمايشي :
ادبيات نمايشي بيشتر در يونان و دوم مسابقه داشته است.

موضوع اساسي ادبيات نمايشي :
تحليل روحيات انسان و نحوه برخوردار با حوادث وظيفه ي اساسي و ادبيات نمايشي است.

انواع ادبيات نمايشي :
ادبيات نمايشي در غرب به سه شاخه ي كلي تقسيم مي شود:
الف – تراژدي
ب- كمدي
پ – درام

تعريف نمايش نامه ي تراژدي :
تصوير ناكامي اشخاص برجسته است.

تعريف نمايش نامه ي كمدي :
تجسم عيوب و رذيلت هاي اخلاقي است به گونه اي كه مايه ي خنده باشد.

تعريف نمايش نامه درام :
نمايش نامه اي است كه در آن، شكل عادي زندگي با همه تضادها و تعارض ها ارائه مي شود.

درون مايه ي ادبيات نمايشي :
درون مايه و محتواي نمايش نامه ها ممكن است ديني، ملي و سياسي و اجتماعي باشد.

مسابقه ي نمايش در ايران :
در ايران مسابقه نمايش به شيوه امروزي در حدود صد سال است اما تعزيه كه نوعي هنر ديني و نمايشي مذهبي به شمار مي رود، نمونه اي از ادبيات نمايشي به شيوه ايراني است كه از ديرباز براي شهداي كربلا اجرا مي شده است.
علاوه بر تعزيه ، نقاشي ، شبيه خواني، نمايش روحوضي و سياه بازي، جلوه هاي ديگري از ادبيات نمايشي رايج در ميان ايرانيان بوده است.

نكته :
تعزيه از قرن هاي اول و دوم اسلامي در ميان مردم رايج بوده است اما در زمان «آل بويه» به صورت رسمي شكل آيين و تشريفات خاص به خود گرفت «دوره هاي صفويه» به رونق و جلال آن افزوده شد و با در آميختن با جلوه هايي از نمايش هاي محلي و موسيقي ، صورتي اصيل و هنري به خود گرفت.

توضيح :
1. نمايش روحوضي يا تخت حوضي كه شكل اجرايي آن متعلق به دوره قاجاريه است از نظر سادگي زبان و صورت اجرا شباهت زيادي به تعزيه دارد با دو تفاوت 1 – زبان نمايش روحوضي عموماً نثر است و نظم كه گاه پديدار مي شود و برعكس تعزيه كه زبان آن اغلب شعرگونه است ، 2 – نمايش روحوضي عموماً داراي مايه هاي فكاهي است و از مطالبه طنز و طعنه و بطور كلي انتقاد اجتماعي سرشار است.
 



  خودآزمايي درس 4 :
1. همان گونه كه در تعرف درس گفته شد، در اجراي تعزيه گاه نارسايي هايي در وزن و قافيه ايجاد مي شد. دو نمونه را در متن پيدا كنيد.

در بيت ، «برادر جان ز جا برخيز و آور ذوالجناح امروز/ كه از بهر جهاد اهل كين گردم سوارامروز» واژه ي امروز رديف است و بيت و قافيه ندارد.
در بيت «بدان يك ساعت ديگر من و تو از جاف و كين/ شويم لب تشنه بي سر از ستم هاي شرار امروز» دومين هجاي دو مصراع با هم تفاوت دارند.

2 – در تعزيه چهره هاي منفي ومخالف، تعبيرها و توضيحات مثبتي در وصف امام و ياران وي وجود دارند، دو نمونه رادر متن بيابيد.
ابن سعد : خطاب به من به تو عباس، اي دلير جهان ..............
عمر سعد : ...........كنيد حمله به يك بار بر امام زمان
شعر : امير جهان، الحذر، الحذر = ز عباس ، شير ژيان ، الحذر

3 – تئاتر و تعزيه چه فرقي با هم دارند؟
تعزيه بر خلاف تئاتر، غالباً به زبان شعر است ، موضوع آن محدود به وقايع عاشورا و درون مايه ي آن نيز همواره مذهبي بوده است.
 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | 16:47 | نویسنده : محمدرضا سهولی


  قطعه هاي نمايشي
تعريف ادبيات نمايشي :

گونه اي از ادبيات است كه براي نمايش و اجرا در صحنه، نوشته مي شود.

مسابقه ي ادبيات نمايشي :
ادبيات نمايشي بيشتر در يونان و دوم مسابقه داشته است.

موضوع اساسي ادبيات نمايشي :
تحليل روحيات انسان و نحوه برخوردار با حوادث وظيفه ي اساسي و ادبيات نمايشي است.

انواع ادبيات نمايشي :
ادبيات نمايشي در غرب به سه شاخه ي كلي تقسيم مي شود:
الف – تراژدي
ب- كمدي
پ – درام

تعريف نمايش نامه ي تراژدي :
تصوير ناكامي اشخاص برجسته است.

تعريف نمايش نامه ي كمدي :
تجسم عيوب و رذيلت هاي اخلاقي است به گونه اي كه مايه ي خنده باشد.

تعريف نمايش نامه درام :
نمايش نامه اي است كه در آن، شكل عادي زندگي با همه تضادها و تعارض ها ارائه مي شود.

درون مايه ي ادبيات نمايشي :
درون مايه و محتواي نمايش نامه ها ممكن است ديني، ملي و سياسي و اجتماعي باشد.

مسابقه ي نمايش در ايران :
در ايران مسابقه نمايش به شيوه امروزي در حدود صد سال است اما تعزيه كه نوعي هنر ديني و نمايشي مذهبي به شمار مي رود، نمونه اي از ادبيات نمايشي به شيوه ايراني است كه از ديرباز براي شهداي كربلا اجرا مي شده است.
علاوه بر تعزيه ، نقاشي ، شبيه خواني، نمايش روحوضي و سياه بازي، جلوه هاي ديگري از ادبيات نمايشي رايج در ميان ايرانيان بوده است.

نكته :
تعزيه از قرن هاي اول و دوم اسلامي در ميان مردم رايج بوده است اما در زمان «آل بويه» به صورت رسمي شكل آيين و تشريفات خاص به خود گرفت «دوره هاي صفويه» به رونق و جلال آن افزوده شد و با در آميختن با جلوه هايي از نمايش هاي محلي و موسيقي ، صورتي اصيل و هنري به خود گرفت.

توضيح :
1. نمايش روحوضي يا تخت حوضي كه شكل اجرايي آن متعلق به دوره قاجاريه است از نظر سادگي زبان و صورت اجرا شباهت زيادي به تعزيه دارد با دو تفاوت 1 – زبان نمايش روحوضي عموماً نثر است و نظم كه گاه پديدار مي شود و برعكس تعزيه كه زبان آن اغلب شعرگونه است ، 2 – نمايش روحوضي عموماً داراي مايه هاي فكاهي است و از مطالبه طنز و طعنه و بطور كلي انتقاد اجتماعي سرشار است.
 



  خودآزمايي درس 4 :
1. همان گونه كه در تعرف درس گفته شد، در اجراي تعزيه گاه نارسايي هايي در وزن و قافيه ايجاد مي شد. دو نمونه را در متن پيدا كنيد.

در بيت ، «برادر جان ز جا برخيز و آور ذوالجناح امروز/ كه از بهر جهاد اهل كين گردم سوارامروز» واژه ي امروز رديف است و بيت و قافيه ندارد.
در بيت «بدان يك ساعت ديگر من و تو از جاف و كين/ شويم لب تشنه بي سر از ستم هاي شرار امروز» دومين هجاي دو مصراع با هم تفاوت دارند.

2 – در تعزيه چهره هاي منفي ومخالف، تعبيرها و توضيحات مثبتي در وصف امام و ياران وي وجود دارند، دو نمونه رادر متن بيابيد.
ابن سعد : خطاب به من به تو عباس، اي دلير جهان ..............
عمر سعد : ...........كنيد حمله به يك بار بر امام زمان
شعر : امير جهان، الحذر، الحذر = ز عباس ، شير ژيان ، الحذر

3 – تئاتر و تعزيه چه فرقي با هم دارند؟
تعزيه بر خلاف تئاتر، غالباً به زبان شعر است ، موضوع آن محدود به وقايع عاشورا و درون مايه ي آن نيز همواره مذهبي بوده است.
 



تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر 1393 | 15:39 | نویسنده : محمدرضا سهولی


درس پنجم - درآمدي بر ادبيات داستاني سنتي



  فصل 2 – ادبيات داستاني :
درآمدي بر ادبيات داستاني سنتي :

افسانه و قصه در معناي وسيع تر، داستان ، قديم ترين و محبوب ترين را يجترين نوع ادبي در ميان ملت هاست.
منتقدان ادبي، ادبيات داستاني را هنري ترين نوع ادبيات مردمي ناميده اند زيرا انسان همه آن چه را كه در زندگيش مطرح بوده، مانند عشق به همنوع، عشق به خدا، جنگ ها و حماسه آفريني ها، اخلاق و فضيلت ها، آرزوها ، ناكامي ها ، تجربه ها و .....همه را در قصه نمايانگر است.
 



  ويژگيهاي ادبيات داستاني سنتي ايران

ادبيات داستاني گذشته ي ايران ، چه نظم و چه نثر، بسيار پر مايه و غني و تجلی گاه باورها، معاشرت ها ، مهرورزيها، مبارات و در يك كلام راه و روش زندگي ملت ايران است. مانند شاهنامه ي فردوسي ، سبك عيار، كليه و دمنه ، هزار و يك شب.
هدف متعالي و والاي پديد آورندگان قصه ها و داستان های ايراني، راهنمايي ظريف و هنرمندانه خوانندگان و شنوندگان بوده است.
 



  معني و مفهوم ابيات :

هم چنان كه ظرف و پيمانه براي نگهداري و اندازه گيري مثل گندم است. از قالب قصد ميز براي محتوا و منظور خاصي استفاده مي شود هم چنان كه مشتري طلب گندم است نه ظرف و پيمانه ي آن ، انسان عاقل همه وقتي به قصه اي بر مي خورد و آن را مي خواند يا مي شنود بايد به پيام و محتواي قصه توجه كند نه به اشخاص و حوادث ظاهري آن.  



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 | 15:38 | نویسنده : محمدرضا سهولی

 يادآوري آرايه ها و اصطلاحات ادبي :

1. قافيه :
در پايان مصرع ها يا در پايان ابيات، كلماتي آورده مي شود كه يك يا چند حرف اصلي آخر آن ها يكسان است. به اين كلمات كلمات قافيه و به حرف يا حروف اصلي يكسان آخر آن ها «قافيه» گفته مي شود.
2. رديف :
رديف كلمه يا كلماتي است كه در پايان مصرع ها يا بيت ها، پس از قافيه عيناً تكرار مي شود و معني آن كلمه نيز يكسان است . اگر كلمات پاياني تنها از نظر شكل و نگارش يكسان باشند و معني آن ها يكسان نباشد، كلمات قافيه به حساب مي آيند نه دريف.
3. سجع :
به هماهنگي كلمات پاياني دو جمله يا بيشتر، اصطلاحاً سجع گفته مي شود.
سجع در نثر، مانند قافيه است در شعر به نثري كه دوران سجع است ، نثر مسجع و آهنگين مي گويند.
4. تضاد :
كاربرد هنرمندانه دست كم دو كلمه كه معناي آنها مخالف هم باشد، آرايه ي تضاد ناميده مي شود. نام ديگر آرايه ي تضاد ، طباق است.
همت كننده از نيستي / نيست كننده پس از هستي . هست كننده و نيست كننده
5. تشبيه :
همانند كردن دو يا چند پديده به يكديگر است. به شرط آنكه بين آنها شباهت يا شباهت هايي وجود داشته باشد. هر تشبيه داراي چهار ركن است.
الف – مشبه چيزي يا كسي كه آن را به چيزي يا كسي ديگر تشبيه مي كنيم.
ب – مشبه به : چيزي يا كسي كه مشبه مانند آن شده است
پ – وجه شبه : همانندي يا همانندي هاي موجود بين مشبه و مشبه به
ت – ادوات تشبيه : كلمه اي كه رابطه ي تشبيه را برقرار مي كند از جمله چون، مانند، نظير........
تنش چون بيد لرزان است
تن -> مشبه / چون -> ادوات تشبيه / بيد -> مشبه به / لرزان -> وجه شبه
6 – تشخيص :
نسبت دادن حالات و رفتار انسان به غيرانسان ، آرايه ي «تشخيص» ناميده مي شود.
7 – نماد :
نماد يا نشانه پديده اي است كه چون ويژگي و صفتي را در حد فريادي در خود دارد، مظهر و سمبل آن ويژگي شده است. مانند شير كه نماد قدرت است.
جهاد -> نماد آزادي و خرمي
دريا -> عظمت و بخشندگي
8 – ضرب المثل :
ضرب المثل جمله اي است بسيار كوتاه و پرمغز و پند آموز كه در ميان مردم رايج شده است.
مانند :
باد آورده را باد مي برد. به مفهوم هر چه بدون زحمت بدست مي آيد. انسان قدر آن را نمي داند و زود هم از دست مي رود.
9 – لطيفه هاي ادبي :
لطيفه هاي ادبي سخني است كه حاوي نكته اي «لطيف و عبرت آموز است و طرز بيان آن طنز است»
10 – قطعه :
قطعه قالبي است كه مصراع هاي زوج (دوم) بيت هاي آن هم قافيه اند. محتوا و مضمون قطعه غالباً «پند و اندرز » است. كوتاه هترين قطعه از دو بيت تشكيل مي شود.
11. مثنوي :
مثنوي شعري است كه دو مصرع، دو مصرع هم قافيه اند. مثنوي به دليل آساني قافيه براي سرودن داستان ها و مطالب طولاني مناسب است. اگر كلمات قافيه را به ترتيب با علامت هاي *   نشان دهيم، قالب مثنوي بدترين شكل است.
كوتاه ترين مثنوي دو بيت دارد.
12. غزل :
غزل شعري است كه قافيه در مصرع نخست و تمام مصرع هاي زوج آن رعايت مي شود و محتواي آن معمولاً بيان عواطف و احساسات است.
اگر كلمات قافيه را به علامت ستاره نشان دهيم نمودار قالب غزل به صورت زير است.
تعداد ابيات قصيده معمولاً بيش از غزل است